العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
64
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
آن مرد گفت : مگر در جملهها تفسير نبود فرمود چرا ولى در شب قدر دستور از جانب خدا مىآيد براى پيامبر و اوصياء كه در باره فلان امر كه قبلا از آن اطلاع داشتند چنين كنيد مأمور ميشدند كه در باره آن چه كنند « 1 » گفت : اين مطلب را برايم توضيح دهيد . فرمود پيامبر اكرم از دنيا نرفت مگر اينكه حافظ تمام علم و تفسير آن بود گفت پس در شب قدر برايش چه مىآوردند فرمود دستور اجراى بعضى در مورد بعضى ديگر كه فعلا ( اطلاع از كليات آن داشتند ) يعنى مسأله حتمى بودن يا بداء از مسائلى است كه خدا خبر دارد آن شخص گفت آنچه در شب قدر براى آنها مىآمد غير از مطالبى بود كه ميدانستند ؟ فرمود اين از مطالبى است كه دستور داشتند پنهان كنند و تفسير آنچه پرسيدى جز خدا كسى نميداند سئوالكننده گفت آيا اوصياء مطالبى را ميدانند كه انبياء نميدانستند . فرمود آرى ميدانستند ولى نميتوانستند كارى را انجام دهند مگر اينكه در شب قدر به آنها دستور داده ميشد كه تا سال ديگر چه كنند . سئوالكننده گفت : آقا نمىتوانم اين مطالب را انكار كنم فرمود هر كس كند از ما نيست . آن مرد گفت : آقا آيا براى پيامبر اكرم در شب قدر مطلبى مىآيد كه اطلاع نداشته باشد . فرمود : به تو اجازه ندادهاند در اين مورد سؤال كنى ( زيرا مسائل قضا و قدر و بداء از چيزهائى است كه اشخاص معمولى نمىتوانند سر از آن درآورند و اسراريست كه حتى از خواص پنهان ميداشتند مخصوص اولياى خدا است ) . اما علم آنچه گذشته و آنچه خواهد آمد بر پيامبر و يا وصى كه بميرد وصى بعد از آن اطلاع دارد اما اطلاع از مطالبى كه سؤال كردى ( مقدرات و
--> ( 1 ) يعنى دستور اعمال و انجام كارها بايد در شب قدر دو مرتبه تكرار ميشد و ضميمه الزامى پيدا مىكرد و تا آن دستور نمىآمد مأمور باجرا نبودند .